میلاد مادر عفیف ونمونه بر همه گان مبارک



ای زن ؛
آسمان بر بلندای دستهای تو آشیان می سازد ،
آن لحظه که در خلوتِ دل شمـــع دعا می افروزی؛
زمین با تحسین ترا می نگــــرد ؛
آن لحظه که میزبان ِ آب وهم پیاله ی خاکی ،
من ملکوت را در نجابت دیدگانت ترسیم می کنم ،
تو تندیس عفــــافی ؛
لالائی قدمهای موزونت در گوش طفل عبد احساس را بیدار می کند.
من دیده ام که ،در سحرگاه ، در معــراج روحــانی نمــاز ،
از خاک تا افلاک را سیـــــر کردی .
من ، در آئینه ی شکیباییت رشادت را دیده ام ،
در سکوتت هیاهوی سخن را شنیده ام .
تو آیه ی رحمتی ای زن .
کدام اندیشه به حریــــم تو راه می یابد ،تو که گاه اوج استدلالی وگاه نهایت رحم،
تو که اصالت محض کانون وفائی،
تو که زبان صبورت بر جسم درد مرهم دعا می گذارد،
تو که نگاه آشنایت آشیان در افلاک می سازد وبه خورشید راه می یابد ؛
تو که شب را به زانو در می آوری ،و روز را قوت بر خاستن بخشیدی.
که می داند ؛ که می تواند بداند ؟
که می تواند بداند حرمت مقامت را
