ای باغبان رحمت

سلام دوستان خوبم !
مدتی نبودم وامروز با یه هدیه اومدم سراغتون .امیدوارم خوشتون بیاد .یا زهرا (س)
اي باغبان رحمت
من دلخسته باز رو سوي تو كردم .كنون كز فرط آوارگي وخستگي ديگر توان ايستادن ندارم ؛ چه كسي جز تو پناه دل خسته ام است ؟...
الهي ! من شرمنده ي لطف وكرم تو هستم . ميدانم ؛ مي دانم كه ؛ چه بد كردم ؛ چه بد گفتم و چه بد خواستم.
الهي ! هزاران بار گناهم را بخشودي .در بين مردم مرا منزلت بخشيدي ؛ چنان بلندم كردي كه من اصلا اهلش نبودم ؛چنان مرا خوب جلوه دادي كه من روسياه هرگز چنين نبودم .
شب است وهزار ناله ي جانسوز در سينه دارم . باز از دنيا رانده وبه سوي تو آمدم .آنقدر به درگاهت مي نشينم كه مرا عفو كني .آنقدر تو را فرياد مي زنم كه پاسخم دهي ؛ آنقدر دست نياز به سويت دراز مي كنم كه خودت مرا صدا كني .
الهي ! من خسته ام ؛ پريشانم ؛ كجا روم كه چون تو راهم دهند ؟...
اين عادت بندگان است كه تا زمانيكه در ناز ونعمت هستند خالق خويش را از ياد برده وآنطور كه بايد بندگي نمي كنند ؛ اما ... همين كه غم به سويشان هجوم بياورد ؛ كسي ر ا از دست بدهند ؛ گناهي مرتكب شوند ؛ دلتنگ وخسته شوند ؛ تو را مي بينند وبه ياد مي آورند. اين عادت بندگان است كه هميشه وهرلحظه آنها را حفظ مي كني ولي آنها هرگز حتي با خود نمي انديشند كه اينهمه شادي و اين زندگي همه از لطف توست ؛ همه از توست ؛ تو كه بي نياز تريني.
اما ... اي باغبان رحمت!
نكند كه روي از ما برتابي ونشود كه نگاه حيرانمان را منتظر بگذاري!!! اي گل بخشش ديگران از گلزار تو ؛ اي با غبان رحمت !